تبليغاتX
خداحافظ عشق من
من امروز به تو نیاز دارم نه فردا
اممممممممم بنویسم از کی از کسی که نیست از کسی که دلم باراش تنگه ولی نیست از کسی که بی وفا از کی اصلا چرا بایید از اون بنویسم از بابای مریضم می نویسم که مریضیش اصلا اسم نداره دوا درمون نداره یا از مامانم بنویسم که بد تر از بابام اب نخای مهره هی 4 و 5اش داره خالی میشه از شب زندهداریاش برای بابام بگم از گریه هاش از بغضاش وقتی می بینه بابام داره آب می شه نمی تونه راه بره نه بزار از گیرای بابام بگم که گریبون گیره من شده حالا خدارو شکر درهفته 4روز دانشگاهم مگر نه میمردم از گیراش. چرا رفتی؟ فکر کردی من دیگه قدرت ندارم! چرا دیر آمدی؟ فکر کردی من دیگه قدرت ندارم !وایییییییی مردم دیگه بابام بابا جون من نیست از سر مریضیش کم حوصله شده اعتماد بنفس دیگه نداره بد همش غر می زنه مارو هم  کلافه کرده من که کم آوردم از بس سرم غر زده دردم کم نیست آسونم نیست مامانم از اون ور بابام از این ور من که کار خونه بلد نیستم خونمونم گند گرفته من فقط می تونم ظرف بشورم یا جارو کنم کارگرم نمی تونیم بگیریم آخه بابام معذبه هی غر می زنه اففففففففففف ای خدا کجایی تا کی باید ناله کنیم؟ تا کی ؟چرا نمی بینی منو مامانمو بابامو صدام میرسه. آهای خدا با توام نگام کن کم آوردم نمی تونم دیگه آب شدن بابامو ببینم دیگه نمی تونم خم شدنو داغون شدن مامانمو ببینم بابا یه دقیقه برگرد من این پایینم اینجا می شنوییییییییییییی؟

+ نوشته شده در  87/07/30ساعت 0  توسط شیوا  | 

 سلام! من شدم مشهدی شیوا آخه آقا رضا بلاخره مارو هم طلبید بعده 20 سال عمر جایی شما خالی حال داد حال من شده مثل آبه روی آتیش آروم آروم...............

 

  دروغ تنها وجهه ای است که تو مرا به آن انس دادی!

انتظار تنها کاریست که تو باعث کاره همیشه من باشد و

نفرت تنها حسی است هر از چند گاهی از تو در وجودم پیدا می شود و

آرامم می کند.

این است حال و روز من!

 

+ نوشته شده در  87/07/23ساعت 23  توسط شیوا  | 

چقدر حقیرم.      چقدر خارم       چقدر...

آخ که مردم از این چقدرها              

بی ارزش         بی اهمیت         بی...

خالی از احساس

ولی شگفت زده     ولی پست      ولی هوس باز    ولی...

و من صبور     ومن خالص       و من بی تو       و من...      ومن در آتش از دوری تو.

اه لعنت به تو که من حیرانت شدم و من سر گردان شد و من عاشقت شدم.

ومن به همه چیز و همه کس پشت کردم و من ندیدم جزء تو در اطراف

و من نگاهم به نگاهی از دور به انتظار تو و باز هم دور از تو

در پس این فاصله ها که در میانش پر است از سنگ و کلوخ که بر داشتن آنها در توان من نیست در توان تو هم نیست

به مثال ماهی دور از آب  پرنده ای دور از آسمان  و منی بی تو

سوختم یار     نگاهم کن    کمی یادم کن کمی

+ نوشته شده در  87/07/12ساعت 17  توسط شیوا  | 

سلام. داشتم آنگامو زیرو رو میکردم این آهنگ آرتوش و پیدا کردم خیلی حال کردم یهو هم دلم گرفت هم

خوشحال شدم.می دونی اصلاّ  قشنگ نیست کسی و نفرین کنی حتی کسی که خیلی بدی بهت کرده من نمی دونم خودم شخصاّ وقتی یار بی وفا بعد اون همه دروغ و  خیانت ...  که بهم گفت و  کرد  هیچ وقت راضی نشدم نفرینش کنم این شاید خوب باشه شایدم یکی از اون دیونگیام باشه شایدم چون هنوز دوستش دارم تازه وقتی هم میاد سمتم کلی ذوق زده می شم خیلی شیک! پهه نه په بیا و ذوقم نکن خوب خلی دیگه(این جوابه نیمهی سالم عقلمم بود ببخشید یکم لاته)این هم نشستی پاشودی گفتی عشقم فولان بی سار می خوای می زنگه هم بی خیال جواب بده بابا صد دفعه گفتم دندونی که درد می کنه رو ببر بده دکتر بکشه چی پس؟بده بکشه کو گوشه شنوا؟هان؟! وای چقدر نوشتم امیدوارم از این شعر خوشتون بیاد نظر یادت نره(په نه په این هم بخونن بعدم بی نظر برن نوچ نمی شه می نظرند)

 

 

آسمان چشم او آیینه ی کیست؟

او که چون آیینه با من روبرو بود

درد و نفرین درد و نفرین بر سفر باد

سر نوشت این جدایی دست او بود

 

                                                                     این جدایی دست او بود

 

گریه نکن که سر نوشت گر مرا از تو جدا کرد

عاقبت دلهای ما را با غم هم آشنا کرد

چهره اش آیینه ی کیست؟ آن که با من روبرو بود

درد و نفرین بر سفر این گناه از دست او بود

                                                                         

                                                                      این گناه از دست او بود

 

ای شکسته خاطر من روزگارت شادمان باد

ای درخت پر گل من نوبهارت ارغوان باد

ای دلت خورشید خندان سینه ی تاریک من

سنگ قبر آرزو بود    سنگ قبر آرزو بود

 

                                                                  

             سنگ قبر آرزو بود

 

آنچه کردی با دل من غصه ی سنگ و صبوح بود

من گلی پژمرده بودم گر تو را صد رنگ و بو بود

ای دلت خورشید خندان سینه ی تاریک من

سنگ قبر آرزو بود    سنگ قبر آرزو بود

 

                                                                 سنگ قبر آرزو بود

 

ای شکسته خاطر من روزگارت شادمان با

ای درخت پر گل من نوبهارت ارغوان باد

ای دلت خورشید خندان سینه ی تاریک من

سنگ قبر آرزو بود    سنگ قبر آرزو بود

 

                                                                  

             سنگ قبر آرزو بود

+ نوشته شده در  87/07/06ساعت 2  توسط شیوا  | 

سلام یکم از ترشهاته این دل دیونمو نوشتم میدونم بده چون یهو همشون با هم امدن منم سوا نکردم فقط یه همدل می خوام که بشنوه بخونه بفهمه!

 

و این است عشق.......

و این است عشق........

و این است عشق!چیست این عشق که همه ازش دم می زنن ادعا می کنند کو پس؟ من کورم یا شماها خول؟؟؟؟(دیگه بسه ظاهر سازی منم مثل شمام)

می خوام گریه کنم می خوام بگم چقدر تلخم می خوام بگم تا کجا ها خستم بگم تا کجا ها بریدم اه تو هم بخند تو هم بگو منم که پس خولم!

 تا کی می خوای بهم بخندی تا کجا می خوای منو واسه روزه مبادا نگه داری؟

آره بابا می دونمم می دونی بی تو هیچم.......

اه دیگه بریدم می خوام بگم به اون وجدانی که نمیدونم چجوری راحت شد!

به اون مردونگی که بازم نمی دونم از کجا در حق من تموم کرد اره میدونم همون موقع که دست معشوقه تاز کشف شده تو دستات مثل کرم وول می خورد.

اره الان نطقم باز شده می خوام بگم حلالت نمی کنم.

واسم هیج کاری نکردی می خوام وجدانه خوابتو بیدار کنم حالا می فهمم چرا وقتی داشتی از وجدانت حرف می زدی صدات از ته چاه میومد پس می تر سیدی بیدار شه.

وای بازم باید بکشم بیرون(به قول تو)کشیدم خالی شدم..............

چرا پیشه تو قدرت ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لعنتی مگه تو کی هستی ؟

خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شیطان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جونور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا که آدمی پس کوری که منو نمی بینی آدم پست

ولی بعده این همه غری که زدم هنوزم عشقمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونم خولم مدونم دیونم .

یادت باشه هیچوقت فراموشم نکونی(دارم به خدم امید میدم بهم نخند میدونم تو یاداتم جایی ندارم)آخه من هیچوقت فراموشت نمی کنم

راستی پس چرا هفته ای یک بار بهم زنگ می زنی ؟؟؟

اهان چون قلکه محبتت تموم شده می خوای بازم پرش کنم!!! ول خرج شدی؟

آهان نه دلت واسه تنهاییام می سوزه؟پس چقد دل رحم شدی؟؟؟؟نه یادم نبود دل تو نسوزه واسه این چیزا نمی سوزه!

آهان معشوقه قهره تو حوصلت  سر رفته آره خواهرت گفته بود آشپزتون مرده کسی نیست جولو سر رفتنتو بگیره!!!

آخه عشقه من چرا آینقده پستی؟ نا شکری بسته چون با هر بار زنگ زدن دنیارو بهم می دی!!!!!!!

آهای تو که داری می خونی تو هم با اون هم زبون نشی بهم یه وقت نخندی؟ولی بخند که حق داری خودمم خندم گرفته.
+ نوشته شده در  87/07/02ساعت 19  توسط شیوا  | 

چشمامو باز می کنم می بندم ولی جلوم بازم دره ست خوابم یا بی دارم بازم جلوم  دره ست.

اففففففففففففف نمیدونم خدا آدماشو سوا می کنه جدا می کنه یا نه ولی هرچی که هست ما بی نصیبیم.

می دونی دنیای من چه شکلی یا نه دنیای امثال من شکل نصفه دایرست نصفه دیگش با فاصله بالا سر مونه مال اونا توش پر خوشبختی توش پره عشقه ولی ماله ما توش خالی نه که از این خوشبختیا نباشه از این عشقاه نباشه هست کمه کوتاه بیشترش تنهایی تنهایی تنهایی اولش خیلی خوبه همه شادیم خوشیم بعد کم کم فرو میریم تو این شادی عاشق میشیم بیشتر بیشتر ولی کم کم بخوایم نخوایم از این حالت بیرون میایم خودممون نمی خوایم ولی یه نیرو می گه بیا بیا واییییییییی چه سخته چه تلخه جدایی تنهایی وقتیم که رسیدی بازم تنهایی با یادی با خاطره ای با عشقی که میشه تار و پودت عادت می کنی ولی تنهایی خیلی ها دورتن ولی تو یه چیزی کم داری.

امشب شب اول احیاست خیلی محتاجه دعام خیلی

+ نوشته شده در  87/06/29ساعت 16  توسط شیوا  | 

jaie daste goli ke farda dar ghabram nesaram mikoni emroz ba shakhe goli kochak yadam kon.be jaie sile ashki ke farda bar mazaram mirizi emroz ba tabasomi shadam kon.be jaye on matnhaye tasliat ke farda baram minevisi emroz ba yek pighame kochak khoshhalam kon man emroz be to niaz daram na fardaaaaaaaaa

j

+ نوشته شده در  87/06/28ساعت 0  توسط شیوا  | 

لا لا لا لا بخواب دنیا خسیسه .

واسه کمتر کسی خوب می نویسه

یکی لبهاش همیشه غرق خنده است

یکی پلکاش تو خوابم خیس خیسه

 

چرا دنیا این جوریه مگه انا که خیلی خوشن چی کار کردن بیان بگن والا منم بدم نمیاد همش بخندم.

+ نوشته شده در  87/06/25ساعت 21  توسط شیوا  | 

عشق تلخ 

نیمه شب آواره و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

دل به یاد آاورد ایام وصال

 

از جدایی یک دو سالی می گذشت

یک دو سالی از عمر رفت و برنگشت

دل به یاد آورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

 

آن نظر بازی آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را 

هم چو رازی مبهم و سر بسته بود

چون من از تکرار او هم خسته بود

 

آمدو هم آشیان شود با من او

هم نشین و هم زبان شود با من او

خسته جان بودم که جان شود با من او

نتوان بود توان شود با من او

دامنش شود خواب گاه خستگی

اینچنین آغاز  شود دل بستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر

وای از آن عمری که با او شود به سر

 

مسته او بودم زه دنیا بی خبر

دم به دم این عشق می شود بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شود

گفت و گو ها بین ما آغاز شود

 

گفتمش گفتمش در عشق پا برجاست دل

گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو زورق بان شوی دریاست دل

بی تو شام بی فرداست دل

 

دل ز عشق روی تو حیران شده

در پی عشق تو سر گردان شده

گفت¨گفت:در عشق وفا دارم بدار

من تو را بس دوست می دارم بدان

 

شوق وصلت را به سر دارم بدان

چون تویی مخمور خمارم بدار

با تو شادی می شود غم های من

با تو زیبا می شود فردای من

 

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوی رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیبایت مجنون شده

 

بر لبم بگزاشت لب یعنی خموش

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر کس جز او در این دل جا نبود

 

دیده جز بر روی او بینا نبود

هم چو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهری آفاق بود

در نجابت در نکوهی طاق بود

 

روزگار.روزگار

اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

 

آخر این غصه حجران بودو بس

حسرت و رنج فراوان بودو بس

یار ما را از جدایی غم نبود

در غمش مجنون و عاشق کم نبود

 

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من یوانه پیمان ساده بست

ساده م آن عهد و پیمان را شکست

 

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

 

با که گویم او که هم خون من است

خسم جان و تشنه ی خون من است

بخت بد با وصل او قسمت نشو

این گدا مشمول این رحمت نشود

 

آن طلا حاظر به این قیمت نشود

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دودو دم همدم شدم

 

باده نوش غصه ی او من شدم

مست و مخمور و خراباز غم شدم

ذره ذره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را

 

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من عشق من

از من گذشتی خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را نبر

 

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردا را نگه

آخرین یک  باراز  من بشنو پند

بر من وبر روزگارم دل مبند

 

عاشقی را دیر فهیدی چه سود

عشق دیرین گسسته تار و پود

گر چه آب رفته باز آید به رود

ماهی بیچاره اما مرده بود

 

 بعد از این هم آشیانت هر کس است

باش با او یاد تو ما را بس است

+ نوشته شده در  87/06/22ساعت 15  توسط شیوا  | 

سلام من شیوام

خیلی خوشحال میشم اگه بتونم یه جای کوچیک قد نخود تو دلتون جا باز کنم. بشم رفیقتون بشید رفیقامو باهاتون از بدیا و خوبیا بگم از غمو شادیام بگم.واییییییییییییییی ته ذوق زدگیم که میتونم براتون بگم..امیدوارم قبولم کنید!

+ نوشته شده در  87/06/20ساعت 18  توسط شیوا  |